قاصدكقاصدك، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 24 روز سن داره

قاصدک اومده هوراااا

لبخند خورشید

  چشمان خورشید از آسمان ها ....   چشمان خورشید از آسمان ها یک روز افتاد برآب دریا تا آب را دید با ناز خندید دریای آبی از شوق لرزید لبخند خورشید گرمست و زیبا دریای آبی پرشور  و غوغا   ...
22 اسفند 1390

جوجه های نرگس

  نرگس با مامان به بازار رفت. از بازار دو تا جوجه ی زرد و قشنگ خرید و به خانه آورد. هوا سرد بود. نرگس یک...   نرگس با مامان به بازار رفت. از بازار دو تا جوجه ی زرد و قشنگ خرید و به خانه آورد. هوا سرد بود. نرگس یک جعبه ی خالی آورد و به جوجه ها گفت:"این اتاق تان." مقداری دانه ی کنجد برای شان گذاشت و گفت:"بفرمایید این هم غذای تان." مقداری آب در نعلبکی ریخت و گفت:"این هم آب تان." جوجه ها دانه ها را تند و تند می خوردند. معلوم بود خیلی گرسنه هستند. بعد هم آب خوردند. وقتی آب می خوردند، سرهایشان را به آسمان بالا می بردند. نرگس گفت:"چرا وقتی آب می خورند، سرهای شان را با...
22 اسفند 1390

من نجار هستم

    سلام من آقای نجار هستم. من با استفاده از چوب های مختلف و ابزاری مثل میخ، چکش، اره، مداد، خط کش، متر، چسب و ... وسایل زیادی درست می کنم . این ابزار...       سلام من آقای نجار هستم. من با استفاده از چوب های مختلف و ابزاری مثل میخ، چکش، اره، مداد، خط کش، متر، چسب و ... وسایل زیادی درست می کنم . این ابزار به من کمک می کنند تا چوب ها را به شکل های مختلفی مثل صندلی، کمد، میز، قاب، تخت، در، پنجره و ... دربیاورم. برای درست کردن وسایل مورد نیاز شما، چوب ها اندازه گیری می کنم و قسمت هایی را که قرار است به وسیله ی اره بریده شود، با مداد علامت گذاری می کنم. بریدن چوب ها هم...
21 اسفند 1390

خدا و حرف های من

به مادرم گفتم: «فکر می کنم خدا به حرف های من گوش نمی دهد.» مادرم خندید و پرسید: «از کجا می دانی گوش نمی دهد؟» گفتم: «هر چه...   به مادرم گفتم: «فکر می کنم خدا به حرف های من گوش نمی دهد.» مادرم خندید و پرسید: «از کجا می دانی گوش نمی دهد؟» گفتم: «هر چه دعا می کنم و آرزوهایم را می گویم، خدا به حرفم گوش نمی دهد. مادرم گفت: « خدا همیشه به حرف هایت گوش می دهد، اما تو فراموش می کنی.» پرسیدم:«چی را فراموش می کنم؟» مادرم گفت: «تو آرزو کردی که حال پدربزرگ خوب شود، پدربزرگ خوب شد. آرزو کردی با م...
21 اسفند 1390

ماهیگیرفداکار

  اتل متل توتوله رفتم لب رودخونه دیدم دوتا کوتوله شنا ..   اتل متل توتوله رفتم لب رودخونه دیدم دوتا کوتوله شنا بلدنبودند اما تو آب پریدند   رودخونه ی پر از آب می رفت به سوی مرداب یه ماهیگیر با قلاب ایستاده بود لب آب کوتوله ها داد زدند هردوتا فریادزدند: کمک کمک، ای ماهیگیر ما دوتا را از آب بگیر ماهیگیرفداکار اون مرد خوب و پرکار می خواست ماهی بگیره اما به جای ماهی کوتوله ها را کرد شکار ...
21 اسفند 1390

نظر سنجي براي لباس نازدونه ها

دوستان عزيز سلام امروز توي مجله قاصدك يك نظر سنجي قرار داديم و از همه ماماناي مهربون دعوت مي كنيم نظر واقعي خود را لطف كنند بيان كنند تا ما به يك جمع بندي كلي برسيم و بتوانيم به صورت تجربه شما ماماناي گل در اختيار همه قرار بدهيم .هر كدوم از ماماناي عزيز هم كه سوالات را جامع نمي داند و احساس مي كند احتياج به توضيح بيشتري دارد لطف كند در بخش نظرات ديدگاههاي خود را بيان نمايد . با تشكر:خاله ستاره
20 اسفند 1390

تزیینات سیسمونی (4)

آموزش ساخت يك دسته گل رز از نوع حوله اي       اين هم نمونه هايي از تزيين سيسموني با تم آبي مخصوص كاكل زريها به نام پنگوئن       و در پايان نمونه هايي از تزيين سيسموني با تم صورتي مخصوص دامن پريها به نام پرنسس         ...
20 اسفند 1390

بهار میاد، با گلهای رنگارنگ

      بازم بهار می خواد بیاد مهمون خونه ها بشه می خواد ...       بازم بهار می خواد بیاد مهمون خونه ها بشه می خواد یه کاری بکنه لبها به خنده وا بشه پروانه ها رو میاره  پر بزنن تو باغچه ها صورت گل را ببوسن حرف بزنن با باغچه ها آدمها رو وا می داره خونه تکونی بکنن بلبلا ر ووا می داره تا نغمه خونی بکنن به ابر می گه بازم ببار به روی هر شهر و دیار بازم شکوفا می کنه گلها رو توی سبزه زار بهار میاد با یک سبد پر از گلای ر...
20 اسفند 1390

خواب یک جنگل زیبا

    شب بود. هوا تاریک بود. «گـ» کوچولو دراز کشیده بود. هی قل می خورد و وول می خورد. یک چشمش را بسته بود و چشم دیگرش...     شب بود. هوا تاریک بود. «گـ» کوچولو دراز کشیده بود. هی قل می خورد و وول می خورد. یک چشمش را بسته بود و چشم دیگرش باز بود. خوابش نمی برد. مامان « گ» که کتاب می خواند، گفت: « این قدر سر و صدا نکن. بخواب کوچولوی من!» «گ» کوچولو سرش را کج کرد و گفت: « خوابم نمی برد. تنهایم.» مامان«گ» کتابش را بست. توی قفسه گذاشت و آمد کنار « گـ» کوچولو. سر او را نوا...
20 اسفند 1390

جشن عاطفه ها

  جشن عاطفه ها فرصتی است تا اشکی پاک شود                                           تا قلبی آرام گیرد                                           تا لبخندی بر لب خشکیده کودکی شکل گیرد        ...
19 اسفند 1390