قاصدكقاصدك، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 24 روز سن داره

قاصدک اومده هوراااا

یک فروشنده‌ی موفق می‌شوم

    تازگی ها دیگر دوست ندارم با اسباب بازی هام بازی کنم. اونا مال...     تازگی ها دیگر دوست ندارم با اسباب بازی هام بازی کنم. اونا مال بچگی هام بودن من دیگر بزرگ شدم. و اسباب بازی های بچگونه به درد من نمی خوره. دیشب که دایی اومده بود خونه ما مهمونی و دید که من حسابی مثل مردا دارم به مامان کمک می کنم، به من قول دادند که تابستان من رو با خودشون ببرن مغازه. تازه بهم حقوق هم میدن. فقط باید یاد بگیرم که چطور می تونم تو مغازه کمک کنم و چه جوری می شه یه فروشنده خوب شد. منم می خواهم از حالا تمرین کنم. باید حواسم رو جمع کنم و با دقت جای همه ی وسایل رو یاد بگیرم. تا اگ...
11 اسفند 1390

قورباغه سخنگو

  دوستان عزیز امروز می خواهیم طرز درست کردن یک کارت بامزه را به شما آموزش بدهیم. پس وسایل زیر را آماده کنید و با ما همراه شوید. وسایل مورد نیاز:.... وسایل مورد نیاز: یک تکه کاغذ سفید یک تکه کاغذ زرد چسب مدادرنگی یا مداد شمعی   1. ابتدا کاغذتان را به نصف تا کنید و به کمک یک قیچی یک شکاف در قسمت پایینی کاغذ ایجاد کنید. هر چقدر می خواهید دهان قورباغه تان بزرگ تر باشد، شکاف بزرگ تری ایجاد کنید.     2. لبه ها را مطابق شکا تا کنید تا دو مثلث تشکیل دهد. سپس کاغذتان را باز کنید.   3. کاغذ با لبه های تا شده باید به سمت شما باشد. ...
11 اسفند 1390

دام دام، خوب می‌جوم، هام هام!

دام دام، خوب می‌جوم، هام هام! سلام! معرفی می‌کنم: اینها کوچولوهای جهانگرد هستند. فکر می‌کنم آنها را توی کارتون‌های تلویزیون دیده باشی یا لااقل اسم آنها را شنیده باشی. آنها دو برادر هستند. برادر لاغر و قد بلند «لولک» است و اسم برادر تپل و کوتاه‌تر هم «بولک» است...   دام دام، خوب می‌جوم، هام هام! سلام! معرفی می‌کنم: اینها کوچولوهای جهانگرد هستند. فکر می‌کنم آنها را توی کارتون‌های تلویزیون دیده باشی یا لااقل اسم آنها را شنیده باشی. آنها دو برادر هستند. برادر لاغر و قد بلند «لولک» است و اسم برادر تپل و کوتاه‌تر هم «بولک» است... ...
10 اسفند 1390

معضل خرید با کودکان!!!

مامان دست علی را گرفته و دارد بازار رومبلی را زیرو رو می کند. علی کوچولو اما از بی توجهی خوشش نمی آید و می خواهد همیشه مرکز توجه دیگران باشد؛ برای او بخرند ، برای او گردش کنند و خیلی چیزهای دیگر. بعد از مدت کمی همراهی شروع به بهانه جویی می کند  و دامن مامان را می کشد به آن طرف که دارند ذرت بوداده می فروشند: مامان مامان! من ذرت می خوام و شروع می کند به صداهای عجیب و شبیه به گریه از خودش در آوردن.     مامان دست علی را گرفته و دارد بازار رومبلی را زیرو رو می کند. علی کوچولو اما از بی توجهی خوشش نمی آید و می خواهد همیشه مرکز توجه دیگران باشد؛ برای او بخرند ، برای او گردش کنند و خیلی چیزهای دیگر. بعد از مدت کمی ه...
10 اسفند 1390

ياز دهمين پيشوا

امام حسن عسکری یازدهمین پیشوای شیعیان، در سال 232 هجری قمری مصادف با آوریل 847 میلادی چشم به جهان گشودند پدر ایشان... پدر ایشان امام دهم حضرت هادی علیه السلام و مادرش بانویی پارسا و شایسته به نام حَدَیث است که برخی او را بنام سوسن و برخی به نام سلیل می نامند. امام حسن عسکری علیه السلام به همراه پدر گرامیشان در سال 233 هجری قمری به سامرا آمدند و در همان جا به زندگی پرافتخار خود ادامه دادند اگرچه ایشان در مدت 6 سال امامت خود دایماً تحت مراقبت بودند و مدتی نیز به دستور معتمد زندانی شدند.   از مشهورترین القاب دیگر آن حضرت نقی و ذکی و کنیه اش ابومحمد است. 22 سال از عمر شریفشان می گذشت که بعد از شهادت پد...
10 اسفند 1390

ماهی فرار می‌کنه

    بابایی با چند تا کرم طعمه ای خوب می سازه می چسبونه به قلّاب تو رودخونه می ندازه یه ماهی نزدیک می شه یک دفعه گول می خوره حالا داره رو قلاب طفلکی وول می خوره قلّابه مثل سوزن لب اونو می دوزه آه می کشه عینکی دلش براش می سوزه  کاری بکن خدا جون! که ماهیه در بره با بچه هاش دوباره این ور و اون ور بره ماهی فرار می کنه می ره پیش بچه هاش حالا دل عینکی می سوزه واسه باباش     ...
10 اسفند 1390

جوجه تیغی

        سلام کوچولوهای مهربان. من یک....   سلام کوچولوهای مهربان. من یک حیوان پستاندار هستم. سر کوچکی دارم، اما گردن ندارم. پشت من پر از خارهای سیاه رنگ است. من فصل زمستان می خوابم و در فصل بهار بیدار می شوم. فکر کنم تا الان اسم مرا حدس زده اید. اسم من جوجه تیغی است. ما جوجه تیغی ها روزها می خوابیم و عصرها برای پیدا کردن غذا از لانه هایمان بیرون می رویم. ما لانه های مان را زیر زمین درست می کنیم . ما غذای مان را به کمک بو کشیدن پیدا می کنیم. غذای ما جوجه تیغی ها حشرات، حلزون ها، تخم پرندگان، قورباغه ها، میوه ها و سبزیجات است. وقتی ما احساس خطر کنیم، خودمان را به شکل یک...
9 اسفند 1390

کلید خرگوشک

        یک روز مامان خرگوش كلید خانه را به خرگوشك داد و گفت:... یک روز مامان خرگوش كلید خانه را به خرگوشك داد و گفت: «بند این را بینداز به گردنت كه گم نشود. امروز كه از مدرسه آمدی خودت در را باز كن. برو تو، هویجت را بخور، مشق هایت را بنویس تا من بیایم. خرگوشك خو شحال شد كه بزرگ شده و مامان خرگوش كلید را به دستش داده. او همانطور كه مادرش گفته بود، بند كلید را به گردنش انداخت و به مدرسه رفت.   ظهر كه برمی گشت، توی راه با گوش دراز و دم پنبه ای گرگم به هوا بازی می كرد. به در خانه كه رسید، كلید به گردنش نبود . چند بار راهی را كه آمده بود گشت. همه جا را زیر و رو كرد. ولی كلید را ...
9 اسفند 1390

فرزندان در تعطیلات نوروز

   رشد اجتماعی یعنی رشد مهارت های برقراری ارتباط با دیگران از جمله توان درک احساس و نظر دیگران ،توان بیان احساس و نظر خود به دیگران، توان همکاری و همدلی با دیگران و... و ارتباط با محیط از جمله درک قواعد و قوانین اجتماعی ،        رشد اجتماعی یعنی رشد مهارت های برقراری ارتباط با دیگران از جمله توان درک احساس و نظر دیگران ،توان بیان احساس و نظر خود به دیگران، توان همکاری و همدلی با دیگران و... و ارتباط با محیط از جمله درک قواعد و قوانین اجتماعی ،   پذیرش ارزش ها ی جامعه ،قبول عادات و سنت های اجتماعی ،ارتباط با طبیعت و درک اهمیت حفظ و گسترش زندگی انواع موجود...
9 اسفند 1390